گپ و لپ باد آورده
 

 

اندر احوال آن روزگار فتویه آوردندی که روزی در این ولایت همایش توسعه برگزار بشدی و همه ی مردم را به این مهم فراخواندندی و در تالار بزرگ این ولایت جمع بکردندی و به ایشان گفتندی که چنین و چنان باید کردندی تا این بشود. سه روز این همایش به طول بینجامید و مردم گفتندی که باید چه بکردی تا در میان دیگر ولایت بر خود ببالیم. این بشد که عریضه ای بنوشتند و آن را سند توسعه فتویه بنامیدند. نسخه ای از آن را در دو مدخل شهر ، نسخه ای را بر سر در آسیاب شیخ محمد نور بگذاشتندی و نسخه ای هم تحویل کدخدا بدادندی و نسخه ای هم بر سر در مغازه ی احمد شیرازی آویزان کردندی و طبق آن عمل بکردندی و روزگار را بگذراندی به خوشی و خرمی. اما از آنجا که همیشه روزگار بر وفق مراد و منظور بنباشد در اثر حادثه ای که پیش بیامدی تمام نسوخ گم بشدی و از صحنه ی فتویه محو بشدی چنان گفتندی که تعدادی در بشیر رها شدی و تعدادی در برکه ی کمال لَهبُز شدی که گویی خمیر تپتپی ! که دیگر قابل خواندن نبودی آنچنان که با میکرسکوپ هم نشدی و تکه ای هم در کوی عبدل آباد پیدا بشد که صد رحمت به دیگر یافته ها! خلاصه مردم بر آن شدندی که همه ی عرایض را بیافتندی و راه خود را ادامه بدادندی لذا و ناچاراً دست به گریبان باستان شناسان شدندی و گروهی را از ولایت هم جوار یعنی گودگز فراخواندندی آنها هم راه بجایی نبردند و  فتویه را ترک کردندی. اما این مردم که خستگی را نپذیرفتندی باز گرد هم جمع شدندی و با هم مشورت کردندی . منازعات و مشاجراتی نیز درگرفتندی اما زد و خوردی نشدی و هر کسی سخنی گفتی . یکی گفتی کوچه ها را سنگ فرش مرمرین خواهم کردی ، یکی بگفت ترتیبی اتخاذ کرده تا دسترسی به خرمای نخل های خیلی بلند آسان شوندی تا باغداران روزگار را با مسرت و خوشی طی بکردندی . خلاصه هر کسی چیزی بگفت و کلامی بر زبان بیاورد و همه شنیدندی. اما در این میان یکی به فراست دریافتی که گره کار از کجا بودی! لذا در انظار اعلام کردی که زیرگذری درست کرده و از زیرِ گاوبست فتویه را به بستک متصل می نمایم باشد که موجبات ترقی و تعالی شوندی اما دیگران وی را به سخره گرفتندی ، عده ای هم وی را شماتت کردندی هیچ کس به وی احسنتی نگفت و وی را سرافکنده کردندی این بشد که رختِ سفر بربست و از فتویه برفت. از اینجا بود که واقعه ی بزرگ فرار مغزها به شدت در فتویه شکل گرفتندی!

                                                                 ارسالی : احمد مدنی

                                                                                                        منبع