در جوانی طاعتی چندان نکردم وای وای

طاعت شایسته ی رحمان نکردم وای وای

 


با  پدر  نا اهل بودم از  غرور  جاهلی
با برادر شفقت و احسان نکردم وای وای
نی طواف کعبه و نی خدمت صاحب دلان
هیچ الطافِ به درویشان نکردم وای وای
عمرِ خود بر باد دادم از برای نفس شوم
یک گلی را در عمل خندان نکردم وای وای
هر طرف فکر و خیالم بود و با یاران بد
پشت بر فعل بدی شیطان نکردم وای وای
با همه شیطان انسی یار بودم روز و شب
نی نیازم بود و نی اشکم به چشمان وای وای
باغ و بوستانم خیالم بود محوء و عبث
نی نشستم در هوائ خوب رؤیان وای وای
می نشستم روزها تا شام و شبها تا سحر
باختم اندر قمار هم دین و ایمان وای وای
دور افتادم ز دوستان خدا در خود سری
خاک بر سر میکنم با شور و افغان وای وای
می خرامیدند هر سوء عارفان و عاشقان
گرد شان بر سر نکردم وای هزاران وای وای
گرم بود بازار عشق و آشنایی صبح و شام
آن نکردم نقد دل را نظر جانان وای وای
این زمان دل می تپّد بر یاد عالی مشربان
از کجا یابم سراغ آن عزیزان وای وای

از اشعار حضرت شیخ خواجه عبدالله انصاری (سرودبا اندکی تغییر)