/ 1 نظر / 19 بازدید
------

یادم هست همیشه به این رزمنده ها علاقه داشتم، و دنبال خبرهای خوب از جبهه ها...یادم است که اگر کسی رادیو لندن را گوش می داد غیرتی میشدم و اگر جایی درباره مسایل روز خلاف عقیده ای را می شنیدم ، هر طور شده نظر طرف را عوض می کردم... به امام هم علاقه حیرت انگیزی داشتم و حیف که هیچوقت ندیدم اش... این علاقه در من جوری بود که در بزرگی و پس از رحلت هم که مخصوصن شب های جمعه سخنرانی های گذشته را می ذاشت ، اگر در اطاق دیگری هم بودم مثا آهنربا به طرف گیرنده جذب می شدم و حتی کاری که داشتم از سرم می رفت ... کتاب ۴ جلدی خاطرات زندگینامه را شریک لحظه هاو ... محمد مین یاب هم که جای خودش را داشت. ...اما در این روزگار همه چیز به فراموشی سپرده شده... و اگر چیزی مانده معدود است . و باقی هم بازی با کلماتی بیش نیست ... اخلاص بود ، شور بود و صداقت و کارها هم برای صفا...